عبدالله مستوفى

377

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

و مزج ميكرد كه مجالى براى تفكر اشخاص ، در وخامت عاقبت جانب مضر وجود او باقى نميگذاشت . آزاديخواهان ، كه هميشه اكثريت جامعه را تشكيل ميدهند ، اقدامات بىرويهء او را مىديدند ، ولى همين كه بىقدرتى دولت و هرج‌ومرج ادوار گذشته را كه در تمام شئون كشور حكمفرما بود ، به ياد ميآوردند اين بىرويه‌گىها و قانون‌شكنىها را كه اكثر ، از قبيل تعدى به شخص واحد هم بود ، به چيزى نشمرده سكوت اختيار ميكردند . بعقيدهء من ، تمام تجاوزات آيندهء سردار سپه بر اثر همين سكوت آزاديخواهان واقعى ، در اين روزها و همين سكوت بىمورد بود ، كه سبب تجرى او شده ، و روزبروز بر اعمال مستبدانهء او افزود و كار جلوگيرى او را مشكل كرد . در صورتى كه ، در اين وقت با كمال سهولت ممكن بود لجام او را بدست بگيرند ، كه در آينده ، بىرويه‌گىهاى بزرگترى از او سر نزند ، ولى كاريرا كه خدا بخواهد ، اسباب آن را فراهم مىكند . كمك بقحط زدگان روسيه قحط بمعنى خشكى و كم‌بارانى است ، و چون اكثر غلا و تنگى خواربار ، از كم‌بارانى بوجود ميآيد ، اين لغت را در مورد هر كمى و كاستى ، اعم از اينكه سبب آن كم‌بارانى باشد يا نباشد ، نيز استعمال كرده‌اند . به كار بردن اين كلمه ، در « قحط الرجال » از همين مقوله است . يكى از تجار بيسواد شيرازى كه امروز خانوادهء او از تجار معروفند ، كار را از اينها بالاتر برده ، و « قحط الرجال » را هم بمعنى كمى و كاستى مطلق دانسته ، و گفته بود . « در تهران ، قحط الرجال آبليمو شده است . » بقول اين حاجى شيرازى ، در روسيه هم قحط الرجال نان و خواربار و كليهء لوازم زندگى ، بلاى جان مردم شده بود . در صورتى كه قحطى ، به معناى لغوى كلمه ، يعنى كم بارانى در كار نبود . پس سبب اين تنگى و كمى ، بلكه نيستى و نابودى تمام لوازم زندگى چه بود ؟ دسته گلى كه بالشويك‌ها در سرتاسر اين كشور پهناور « به آب داده بودند » « 1 »

--> ( 1 ) - ميگويند شيطان از ميان انس‌ها رفيقى داشت . آقاى رفيق شيطان ميخواست براى پسرش عروسى كند . بشيطان گفت : در عالم رفاقت يك خواهش از تو دارم و آن اين است كه اتباع تو در روز عروسى عملى انجام ندهند كه مهمانهاى ما ناراحت شوند . شيطان هم قول داد و باتباعش سفارش لازم را نمود . روز عروسى رسيد ، براى اينكه مجلس ضيافت از هر حيث باشكوه باشد ، آب بحوض خانه انداخته بودند . يكى از اتباع شيطان كه البته بموجب دستور شيطان بزرگ نميتوانست وارد مجلس شود و در مجلس كار خلافى صورت دهد ، بيرون در كنار نهر آب نشست و يك دسته گل كه در دست داشت ، به آب انداخت . آب دسته گل را بميان حوض برد ، يكى از بچه‌ها بفكر ربودن گل بكنار حوض آمد و در آب افتاد و خفه شد و عروسى مبدل بعزا گشت . رفيق شيطان از اين خلاف قول ، متأثر شده و گله كرد . شيطان عامل عمل را احضار و مؤاخذه كرد . او گفت من كارى نكردم ، فقط براى تزيين مجلس دسته گلى به آب دادم و اين كنايه از اين افسانه اتخاذ شده و در مواردى كه كسى كارى را ظاهرا براى صلاح و باطنا براى فساد انجام ميدهد استعمال ميكنند .